انقلاب اسلامی، آذرخشی از عاشورای حسینی
31 بازدید
محل نشر: معرفت » بهمن 1384 - شماره 98 (5 صفحه - از 24 تا 28)
نقش: نویسنده
وضعیت چاپ : چاپ شده
نحوه تهیه : فردی
زبان : فارسی
«انّی لا اَری الموتَ الاّ السعادةَ، و لا الحیاةَ مع الظالمینَ اِلاَّ بَرَماً»;([1]) من قطعاً مرگ در راه حق جز سعادت و زندگی با ستم پیشگان را جز ملال و دلتنگی نمی دانم. (امام حسین(علیه السلام)) این سخن فریاد مشترک و در حقیقت، پلی ارتباطی است میان دو نهضت: قیام عاشورای سال 61 هجری در نینوا، و انقلاب اسلامی سال 1400 در ایران. رهبران این دو انقلاب حرکت خود را با یک سخن آغاز نمودند، هرچند رهبری در یکی اصلی و در دیگری فرعی، در اوّلی متبوع و در دومی تابع، در یکی مقتدا و در دیگری مأموم او بود. رهبری در آنجا به اوج قلّه انسانیت و فراتر از آن، به مقام عصمت رسیده و سکوت برایش حرام گردیده بود. پس لازم دید تا خون خود بیفشاند و از برچیده شدن خوان نعمت خداوندی و سفره شریعت محمّدی(صلی الله علیه وآله)جلوگیری نماید. اما در اینجا، عارف به اوج قلّه معرفت نایل شده پس از انجام چهارمین سفر از «اسفار اربعه»، نتوانست به تنهایی در آن اوج عروج، بر سفره حقیقت بنشیند و به تنهایی از آن نعمت‌های رنگارنگ استفاده کند. پس چاره ای ندید جز اینکه از آن معراج به میانه خلق بازگردد و دست بسیاری را گرفته، مجدداً با خود ببرد. (سیر فی الخلق بالحق) وحدت یا دوگانگی دو چیز را از وجوه مشترک یا افتراق آن‌ها می یابند. انقلاب اسلامی و نهضت عاشورا وجوه افتراق انکارناپذیری در برخی ارکان همچون رهبری و مردم دارند. اما وجوه تشابه این دو نهضت در مبانی ایدئولوژیکشان است، تا آنجا که می توان گفت: بی تردید، نهضت عاشورا یکی از ریشه‌های انقلاب اسلامی و در حقیقت، اصلی ترین آن‌ها به شمار می آید. امام خمینی(قدس سره) رهبر این انقلاب، یک مسلمان شیعه دوازده امامی و از مراجع عظام تقلید بود که یقیناً با تأسّی به نهضت عاشورا و مکتب حسین بن علی(علیه السلام)توانست کاری کند که پس از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بشریت هرگز به خود ندیده بود.
آدرس اینترنتی